ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم که گردشگری را فقط در «هوای خوب» تعریف کنیم.  ذهنمان طوری برنامه‌ریزی شده که فکر می‌کنیم سفر یعنی فرار از گرما به شمال سرسبز در بهار، یا فرار از سرما به کیش و قشم در زمستان.  برای همین هم هست که با آمدن پاییز و بازگشایی مدارس، پرونده سفر در ذهن خیلی از ما بسته می‌شود.  ما فکر می‌کنیم با شروع فصل سرما، شهرهای غرب ایران مثل همدان «قفل» می‌شوند و دیگر جای سفر نیستند.  اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است؛ ما با این طرز فکر، یکی از زیباترین و اصیل‌ترین تجربه‌های زندگی‌مان را از دست می‌دهیم.

 

پاییز؛ تماشای تابلوی نقاشی طبیعت

تصور کنید در دامنه‌های کوه الوند، در مسیرهای عباس‌آباد، گنج‌نامه یا دره مرادبیگ قدم می‌زنید.  در تابستان همه چیز یکدست سبز است و شلوغی جمعیت نمی‌گذارد آرامش کوهستان را حس کنید.  اما پاییز که می‌شود، انگار طبیعت نقاب از چهره برمی‌دارد.  ترکیب رنگ‌های آتشین (زرد، نارنجی، سرخ و قهوه‌ای) در کنار صخره‌های خاکستری و استوار کوهستان، منظره‌ای می‌سازد که هیچ‌جای دیگر ایران نمی‌توانید پیدا کنید.

 

پاییز این منطقه، زمان «خلوت» است.  خبری از هیاهوی مسافران گذری نیست.  باد خنکی که از قله‌ها سرازیر می‌شود، بوی خاک و برف نیامده را می‌دهد.  راه رفتن روی برگ‌های خشک که با هر قدم صدای دلنشینی دارند، آدم را از فکر و خیال‌های روزمره جدا می‌کند و به «لحظه» برمی‌گرداند.  این همان چیزی است که باید در سفر به دنبالش باشیم: تماشای زیبایی خالص.

 

تجربه‌ی زندگی، نه فقط تماشای مناظر

پاییز غرب، فقط تماشای درخت نیست؛ فصل زندگی است.  وقتی به تویسرکان می‌روید و بوی گس و تازه گردوی تازه که پوست آن انگشتان باغدار را رنگی کرده می‌شنوید، یا وقتی در روستاهای ملایر بوی دیگ‌های جوشان شیره‌پزی در هوای خنک عصر می‌پیچد، شما در حال دیدن «زندگی» هستید.  این آیین‌های برداشت محصول، ریشه در تاریخ و فرهنگ این مردم دارد.  تماشای پیرمردی که با غرور حاصل یک سال تلاشش را جمع می‌کند، از هزار موزه و بنای تاریخی برای روح آدم آموزنده‌تر است.  این‌ها لحظاتی هستند که در هیچ سفر تابستانی و تفریحی نصیبتان نمی‌شود.

 

لذت واقعی در تضاد سرما و گرماست

یک نقد اساسی به سفر‌های معمولی ما این است که فکر می‌کنیم لذت فقط در «راحتی» است.  اما در گردشگری اصیل، «سختی سرما» خودش یک فرصت است.  بیایید صادق باشیم: لذت نشستن زیر کرسی، کنار یک آتش، یا نوشیدن یک لیوان چای داغ کوهی در حالی که بیرون پنجره هوا خنک یا سرد است، اصلاً قابل مقایسه با نشستن در هوای گرم و مرطوب نیست.  سرما باعث می‌شود گرمای درون، معنا پیدا کند.

برای تجربه همین تضاد لذت‌بخش، دهکده‌های تفریحی توریستی مثل «گنج‌نامه» با ویلاهای کوهستانی‌شان، گزینه‌ای بی‌نظیرند.  تصور کنید در ویلایی نشسته‌اید که گرم و آرام است، در حالی که بیرون، ابرهای پاییزی در دره‌ها می‌چرخند و صخره‌های باستانی کتیبه‌های گنج‌نامه، ابهتشان را به رخ می‌کشند.  این یعنی «سکوت و مراقبه».  برای هنرمندان، نویسندگان و کسانی که از شلوغی شهر خسته‌اند، این بهترین کالایی است که می‌توانند بخرند؛ گران‌بهاتر از هر تفریح پرهیاهویی.

 

سفر، پلی میان جهان بیرون و جهان درون

در گذشته‌های دور، مسافران اهل دل می‌گفتند سفر دو بخش دارد: «سیر آفاق» و «سیر انفس».  سیر آفاق یعنی دیدن دنیا، و سیر انفس یعنی نگاه کردن به درون خود.

سفر به غرب در پاییز و زمستان، این دو را به هم پیوند می‌دهد.  وقتی شما در خلوت کوهستان قدم می‌زنید و به زوال باشکوه برگ‌ها نگاه می‌کنید، ناخودآگاه با خودتان فکر می‌کنید: «زندگی چه زود می‌گذرد، پس باید قدرش را دانست».  این خلوت کوهستان، به ذهن آشفته‌ی ما آرامش می‌دهد.  شما در این سفر، فقط منظره‌های جدید نمی‌بینید، بلکه خودتان را هم در یک آینه متفاوت می‌بینید؛ آینه‌ای که در آن، خبری از دغدغه‌های بیهوده نیست.

 

چرا باید این سبک سفر را تجربه کرد؟

ما باید یاد بگیریم که برای لذت بردن از زیبایی، نباید همیشه دنبال «دمای مطلوب» باشیم.  حقیقت زندگی همیشه در هوای بهاری نیست؛ گاهی حقیقت هستی در هوای سرد، در وزش باد و در سکوت سنگین کوه‌های سربلند نهفته است.

سفر به غرب در پاییز، یک دعوت دوستانه است.  دعوتی برای کسانی که می‌خواهند از دایره‌ی امن خودشان بیرون بیایند، کمی با طبیعت واقعی روبرو شوند و در نهایت، با روحی بزرگ‌تر و ذهنی بازتر به خانه برگردند.  کوله‌بارتان را جمع کنید؛ الوند در پاییز منتظر مسافرانی است که می‌خواهند «زندگی» کنند، نه فقط «وقت بگذرانند».

خبرنگار
نویسنده

خبرنگار

گزارش‌ها و یادداشت‌های خبرنگار در آوای گنج‌نامه.

۳۷ مطلب منتشر شده همه مطالب این نویسنده ←

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *