مریم اطیابی
روزنامهنگار
تصور کنید شهری زیر آتش است. خانهها ویران شدهاند و مردمانش ناچار به ترک خانههای خود شدهاند. در اینمیان، پیرزنی دستور پخت غذایی محلی را برای نوهاش بازگو میکند؛ مردی لالایی مادری را که سالها پیش از دنیا رفته، زیر لب زمزمه میکند و گروهی از مردم، دور از سرزمین خود، آیینی را بهجا میآورند که نسلهاست هویتشان را به یکدیگر پیوند داده است. شاید هیچکدام از این صحنهها در گزارشهای نظامی ثبت نشوند، اما درست در همین لحظهها، نبردی دیگر در جریان است: نبرد برای زنده نگهداشتن حافظه جمعی.
جنگها گاهی رشتههای نامرئی پیوند انسانها با گذشته و هویت آنها را هم در کنار بناها و سرزمینها میگسلند و در چنین شرایطی، حفظ میراث ناملموس به عنوان عامل پیوندهای باقیمانده میان انسانها، گذشته و هویت جمعیشان حائز اهمیت است.
همان میراث ناملموسی که میتوان آن را در صدای آوازخوانان، دستان استادکاران، روایت پیران، پیشکسوتان و حاملان زنده میراث فرهنگی، آیینهای خانوادگی و دانش و هنری که به نسلهای بعدی میسپارند، جستجو کرد، همین قدر ناملموس و همین قدر آمیخته باز زندگی و ملموس! همین ویژگی، آن را هم آسیبپذیرتر میکند و هم به سرمایهای حیاتی برای بازسازی زندگی پس از جنگ تبدیل میسازد.
سارایوو نمونهای است که این حقیقت را از دل تجربهای تلخ روایت میکند. در جریان محاصره این شهر، کتابخانه ملی و دانشگاهی بوسنی در اوت ۱۹۹۲ به آتش کشیده شد و بخش بزرگی از گنجینه مکتوب آن آسیب دید. اما همان سال، پروژه هنری «آرس آوی» شکل گرفت؛ ابتکاری که از هنرمندان بینالمللی دعوت میکرد آثارشان را به سارایوو اهدا کنند تا ارتباط فرهنگی شهر با جهان قطع نشود. سالها بعد، موزه کودکی جنگ هم با گردآوری اشیای شخصی و روایت کسانی که کودکی خود را در جنگ گذرانده بودند، تجربه انسانی جنگ را ثبت کرد.
در کنار این تلاشها، آواز سنتی «سِودالینکا» همچنان بخشی از حافظه فرهنگی بوسنی است؛ موسیقیای روایتگر عشق، دلتنگی و زندگی که در خانوادهها و میان نسلها انتقال مییابد و در سال ۲۰۲۴ در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شد تا نشان دهد بخشی از حفاظت فرهنگ، فراهمکردن امکان ادامه زندگی سنتهاست.
در ژاپن، حمایت از استادان و هنرهای سنتی، از سال ۱۹۵۴ با نظام «گنجینههای زنده ملی»، بر این اصل تأکید دارد که مهارتهای فرهنگی بدون انتقال به نسل بعد دوام نمیآورند.دولت به استادان منتخب کمکهزینه سالانه میدهد تا بتوانند مهارت خود را حفظ کنند و به نسل بعد آموزش دهند. این حمایت همچنین شامل مستندسازی تصویری، برگزاری نمایش و اجرای عمومی و آموزش شاگردان است.
در عراق، یونسکو با همکاری ابتکار نادیا و مرکز فرهنگی لالش از سال ۲۰۲۳ برنامهای برای شناسایی و مستندسازی میراث ناملموس جامعه ایزدی اجرا میکند. این برنامه شامل آموزش گروههای محلی، مشارکت جوانان و ایجاد پایگاه دادهای دیجیتال است تا سنتها و دانشهای این جامعه بهتر شناسایی و به نسلهای بعد منتقل شوند.
در سوریه هم آسیبدیدن کارگاههای سنتی و از دست رفتن امکان آموزش استادکاران، اهمیت حمایت از مهارتها و زنجیره انتقال دانش را آشکار کرده است. شیشهگری سنتی سوریه در سال ۲۰۲۳ در فهرست میراث ناملموس نیازمند حفاظت فوری یونسکو ثبت شد. یونسکو در ژوئن ۲۰۲۶ برای طرحی ۳۶ماهه کمک مالی تصویب کرد. قرار است سازمان توسعه سوریه این طرح را در دمشق اجرا کند؛ از جمله با برگزاری دورههای آموزشی زیر نظر استادکاران، آموزش جوانان، تهیه محتوای دیداری و شنیداری و انتقال مهارت به نسل بعد.
این تجربهها برای ایران این پیام را دارند که حفاظت اضطراری از میراث ناملموس باید پیش از بحران آغاز شود. شناسایی استادکاران و حاملان سنتهای در معرض خطر، ثبت تصویری شیوههای ساخت صنایعدستی و هنرهای ملی و تزئینات وابسته به معماری، ضبط روایتهای شفاهی از لهجهها، گویشها،هنرهای نمایشی، آوازها، لالاییها، قصهها،متلها،نوحهها، بازیها و تهیه نسخههای پشتیبان امن و پیشبینی حمایت مالی برای ادامه آموزش، اقداماتی مشخص و قابل اجرا هستند. این برنامهها باید با مشارکت جوامع محلی و رعایت رضایت و حقوق فرهنگی آنان تدوین شوند.
آیا ما در ایران برای جلوگیری از نابودی دانشها و سنتهای جایگزینناپذیر آمادگی داریم؟تجربه سارایوو، عراق، ژاپن و سوریه نشان میدهد که پاسخ به این پرسش به تصمیمهای امروز وابسته است. این که چه چیزی را ثبت میکنیم، از چه کسانی حمایت میکنیم و چگونه امکان انتقال دانش را حفظ میکنیم تا سرمایه همبستگی و هویت یک ملت و کشور برای آیندگان محفوظ بماند.
