گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، پس از حدود دو دهه انتظار، تنها افتتاح یک بنای فرهنگی و تاریخی نیست؛ این رویداد میتواند سرآغاز بازتعریف جایگاه خوی در جغرافیای فرهنگی ایران و پیوند دوباره میراث عرفانی این سرزمین با مخاطبان ایرانی و جهانی باشد. آیین گشایش این مجموعه روز چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ با حضور سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، رضا رحمانی، استاندار آذربایجان غربی، و جمعی از شخصیتهای ملی، استانی و خارجی برگزار شد.
در این مراسم، بارگاه شمس تبریزی با پیام مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، گشایش یافت؛ پیامی که در آن، افتتاح این مجموعه در روزگار جنگ، تحریم و تهدید، معنایی فراتر از یک رویداد فرهنگی دانسته شده بود. پزشکیان تأکید کرد که فشارها و تهدیدها، هرچند ممکن است زندگی مردم و زیرساختهای کشور را هدف قرار دهند، نمیتوانند اراده ایرانیان را برای ساختن آینده، پاسداری از هویت و زنده نگهداشتن میراث خود درهم بشکنند.
این پیام، رویداد خوی را از سطح افتتاح یک مجموعه فرهنگی فراتر برد و آن را به نمادی از استمرار زندگی فرهنگی ایران در شرایط دشوار پیوند زد؛ نگاهی که در سخنان وزیر میراث فرهنگی نیز با تأکید بر ریشهداری تمدن ایرانی و ظرفیتهای فرهنگی کشور ادامه پیدا کرد.

سیدرضا صالحیامیری در آیین گشایش بارگاه، شمس تبریزی را نماد انسجام ملی ایران خواند و گفت دشمنان ممکن است مراکز صنعتی کشور را هدف قرار دهند، اما در برابر فرهنگ و تمدن ریشهدار ایران با ملتی مواجهاند که پشتوانه تاریخی و فرهنگی آن بهآسانی از میان رفتنی نیست. او با اشاره به ظرفیتهای تاریخی آذربایجان غربی، بر ضرورت آشنایی نسل جوان با میراث فرهنگی تأکید کرد و نقش مدرسه، دانشگاه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت میراث فرهنگی و صداوسیما را در معرفی این میراث یادآور شد.
وزیر میراث فرهنگی همچنین از طراحی مسیر «گردشگری عرفانی» ایران خبر داد؛ مسیری که قرار است از شاهرود، با ظرفیتهایی همچون آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی، به خوی و بارگاه شمس تبریزی برسد. به گفته او، در ادامه این طرح، کریدور فرهنگی و عرفانی خوی تا قونیه نیز طراحی شده است؛ مسیری که پیوند میان شمس تبریزی و مولانا را میتواند به بستری برای توسعه گردشگری فرهنگی و ارتباطات فرامرزی تبدیل کند. صالحیامیری همچنین از تعریف ۱۰ مسیر گردشگری با عنوان «ایران؛ آغاز هر داستان» سخن گفت و بارگاه شمس را دارای جایگاهی ویژه در مسیر گردشگری عرفانی دانست.
با این همه، اهمیت این طرح تنها به ترسیم یک مسیر روی نقشه محدود نمیشود. اگر قرار است خوی در کنار شاهرود و قونیه به یکی از کانونهای اصلی گردشگری عرفانی تبدیل شود، باید میان معرفی میراث، تولید محتوای پژوهشی، خدمات گردشگری، حملونقل، اقامت، برنامههای فرهنگی و همکاریهای بینالمللی پیوندی عملی برقرار شود. گردشگری عرفانی زمانی از یک شعار جذاب فراتر میرود که مسافر بتواند در هر ایستگاه، روایتی معتبر، تجربهای فرهنگی و امکان دسترسی مناسب به آثار و مراکز مرتبط پیدا کند.
بارگاهی با کارکردی فراتر از آرامگاه
بارگاه جدید شمس تبریزی مجموعهای با وسعت تقریبی هفت هزار متر مربع است که به گفته مسئولان، حدود سههزار و ۵۰۰ متر مربع بنای ساختهشده دارد. گنبدخانه، محل قرارگیری مزار منسوب به شمس، کتابخانهای با هشتهزار جلد کتاب، اندیشگاه، نگارخانهها و فضاهای پژوهشی از بخشهای این مجموعهاند. طرح معماری بنا به استاد نادر اردلان نسبت داده شده است؛ معماریای که قرار است در کنار کارکرد یادمانی مجموعه، زمینه فعالیتهای فرهنگی و پژوهشی را نیز فراهم کند.
این پروژه که عملیات احداث آن از سال ۱۳۸۵ آغاز شده بود، در طول سالها با محدودیت اعتبارات عمرانی و کندی پیشرفت روبهرو شد. به گفته محمدجواد حقشناس، مشاور فرهنگی وزیر میراث فرهنگی، پروژه تا سال گذشته پیشرفت محدودی داشت، اما با پیگیری وزارتخانه، همراهی دستگاههای ملی، مدیریت شهری خوی و مسئولان استانی، بهویژه استاندار آذربایجان غربی، در یک سال اخیر به مرحله بهرهبرداری رسید.
امین عارفنیا، مشاور وزیر میراث فرهنگی و دبیر ستاد گشایش بارگاه شمس تبریزی، نیز با اشاره به روند تکمیل بنا گفت این پروژه ادامه کاری بود که در سالهای گذشته آغاز شده بود و دولت فعلی آن را به مرحله بهرهبرداری رساند. به گفته او، سال گذشته تفاهمنامهای میان وزیر میراث فرهنگی و استاندار آذربایجان غربی برای تأمین منابع مالی و تسریع در تکمیل مجموعه امضا شد و پس از آن، عملیات اجرایی شتاب گرفت.
این روایت، یک نکته مهم را نیز پیش روی مدیران فرهنگی قرار میدهد: تکمیل پروژههای میراثی فقط به ساخت بنا وابسته نیست، بلکه استمرار تأمین اعتبار، هماهنگی دستگاهها و داشتن برنامه روشن برای بهرهبرداری از مجموعه، تعیین میکند که یک سرمایهگذاری عمرانی تا چه اندازه به سرمایهای فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود. اکنون که بارگاه شمس گشایش یافته است، مرحله دشوارتر میتواند آغاز شده باشد؛ مرحلهای که در آن، کیفیت برنامههای پژوهشی، فرهنگی و گردشگری باید ارزش واقعی این مجموعه را آشکار کند.
انتقال مزار و ضرورت شفافیت تاریخی
یکی از موضوعات مورد توجه در گشایش بارگاه، انتقال مزار منسوب به شمس تبریزی از محل پیشین خود در محوطه تاریخی به زیر گنبد جدید بود. عارفنیا در توضیح این موضوع گفت که بر اساس طرح معماری پیشین، گنبد در فاصلهای از محل قبلی مزار ساخته شده و سپس مقبره با آداب و تشریفات خاص به زیر آن منتقل شده است. او احتمال داد که رعایت حریم میل تاریخی شمس، دلیل فاصله گرفتن گنبد از محل پیشین مزار بوده باشد.
به گفته این مقام مسئول، موضوع آزادسازی حریم مقبره و احداث بارگاه از دهه ۱۳۸۰ با مشارکت فعالان فرهنگی و دستگاههای مسئول پیگیری شد و پس از برگزاری مسابقه معماری، طرح استاد نادر اردلان انتخاب شد. عارفنیا همچنین تأکید کرد که بر پایه اسناد تاریخی و سوابق مورد استناد این مجموعه، بارگاه شمس در خوی قرار دارد.
با این حال، درباره محل نهایی دفن شمس تبریزی در مطالعات تاریخی اتفاقنظر قطعی وجود ندارد و آرامگاههایی در چند شهر به او منسوب شدهاند. بررسیهای تاریخی و پژوهشهای باستانشناختی درباره محوطه شمس در خوی، بخشی از شواهد مرتبط با پیشینه این مکان را روشن کردهاند، اما قدمت یک محوطه بهتنهایی هویت صاحب مزار را اثبات نمیکند. از همین رو، معرفی بارگاه بهعنوان محل منسوب به شمس، همراه با ارائه شفاف اسناد، دیدگاههای پژوهشگران و نتایج مطالعات، میتواند هم به اعتبار علمی مجموعه کمک کند و هم از تبدیل یک میراث ارزشمند به موضوعی صرفاً تبلیغاتی جلوگیری کند.
در چنین شرایطی، شفافیت تاریخی نه مانعی برای معرفی خوی، بلکه فرصتی برای ارتقای جایگاه علمی و فرهنگی آن است. یک مجموعه فرهنگی معتبر میتواند هم میزبان آیینهای بزرگداشت شمس باشد و هم محل گفتوگوی علمی درباره زندگی، آثار، اندیشه و سرنوشت او.
پیام محمدعلی موحد؛ شمس و مولانا در روزگار ناامیدی
یکی از مهمترین بخشهای فرهنگی این رویداد، پیام تصویری محمدعلی موحد، ادیب، نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ و عرفان بود؛ چهرهای که سالها درباره شمس تبریزی و مولانا پژوهش کرده است و به دلیل ناتوانی جسمی نتوانست در مراسم خوی حضور یابد.
موحد در پیام خود ضمن تبریک به مردم خوی و قدردانی از کسانی که بازسازی بقعه را به سرانجام رساندند، این مراسم را تجدید عهد با بزرگان گذشته و نشانهای از استمرار جریان فرهنگی ایران دانست. او با یادکرد از علامه عباس زریاب و محمدامین ریاحی، از پژوهشگرانی که جای خالیشان را در این مراسم احساس میکرد، بر اهمیت حفظ و بازسازی این میراث تأکید کرد.
بخش تأملبرانگیز پیام موحد، مقایسه احساسی او میان وضعیت امروز جهان و روزگار شمس و مولانا در قرن هفتم هجری بود. او با اشاره به ویرانیها، جنگها و فضای هراسآلود روزگار معاصر، از شباهتهایی میان آن شرایط و روزگار حمله مغول سخن گفت؛ دورهای که شمس و مولانا در دل بحرانهای آن، از مهر، محبت، عزت و امید سخن گفتند.
موحد نوسازی مزار شمس را جرقهای کوچک در مسیر بازگشت به آن میراث فکری و معنوی توصیف کرد، اما همزمان تصریح کرد که این نگاه، احساسی و عاطفی است، نه ادعایی عقلانی و علمی مبنی بر اینکه مشکلات بزرگ اجتماعی و سیاسی امروز با رجوع به شمس و مولانا حل خواهد شد.
اهمیت این سخن در همین تمایز نهفته است. شمس و مولانا را نمیتوان صرفاً به نامهایی برای رونق گردشگری یا نمادهایی تشریفاتی تقلیل داد. ارزش میراث آنان زمانی آشکار میشود که اندیشه، زبان، آثار و پرسشهایشان در دسترس نسل امروز قرار گیرد و زمینه گفتوگو درباره انسان، رنج، خشونت، امید و معنای زندگی را فراهم آورد. اگر کتابخانه و اندیشگاه بارگاه شمس بتوانند به چنین گفتوگویی جان بدهند، این مجموعه از یک مقصد بازدید به مکانی برای تولید و انتقال اندیشه تبدیل خواهد شد.
خوی در کنار قونیه؛ فرصتی برای دیپلماسی فرهنگی
محمدجواد حقشناس، مشاور فرهنگی وزیر میراث فرهنگی، نیز بارگاه شمس را از مهمترین پروژههای فرهنگی کشور در حوزه شعر، ادب، عرفان و میراث فرهنگی دانست. او با اشاره به جایگاه این مجموعه در کنار آرامگاههایی چون حافظ، سعدی، فردوسی و خیام، گفت که خوی میتواند در کنار قونیه، به مقصدی برای شمسدوستان و علاقهمندان عرفان و ادبیات تبدیل شود.
در ادامه همین نگاه، رونمایی از تندیس شمس تبریزی در یکی از میدانهای اصلی خوی و نامگذاری میدان به نام او، جلوهای تازه از حضور این شخصیت در سیمای شهری ایجاد کرد. همچنین ثبت بارگاه در فهرست آثار ملی ایران در ۱۱ مهر ۱۴۰۵، به شماره ۳۴۵۹۴، جایگاه رسمی این مجموعه را در نظام میراث فرهنگی کشور تثبیت کرد.
اما پیوند خوی و قونیه میتواند ظرفیتی فراتر از همزمانی دو مقصد گردشگری داشته باشد. شمس و مولانا از چهرههایی هستند که میراث فکری و ادبیشان از مرزهای جغرافیایی عبور کرده است. همین ویژگی میتواند بستری برای همکاری دانشگاهها، مراکز پژوهشی، نهادهای فرهنگی و برگزارکنندگان رویدادهای ادبی در ایران و ترکیه فراهم کند؛ از نشستهای علمی و انتشار آثار معتبر گرفته تا برنامههای مشترک گردشگری و معرفی میراث عرفانی به مخاطبان بینالمللی.
البته تحقق چنین چشماندازی به برنامهریزی مستمر و همکاری عملی وابسته است. اعلام طراحی کریدور خوی تا قونیه، بهخودیخود به معنای راهاندازی یک مسیر فعال گردشگری نیست. این طرح به توافقهای اجرایی، معرفی مشترک مقاصد، دسترسی مناسب، برنامههای فرهنگی منظم و سازوکارهای پایدار همکاری نیاز دارد. همچنین وعده وزیر میراث فرهنگی برای افتتاح ماهانه یک بنای تاریخی، اگر با برنامه بهرهبرداری و ارزیابی نتایج همراه شود، میتواند از افتتاحهای مقطعی فراتر رود و به سیاستی مؤثر برای فعالسازی میراث فرهنگی تبدیل شود.
گشایش بارگاه شمس تبریزی، پس از سالها انتظار، برای خوی فرصتی تازه ایجاد کرده است؛ فرصتی که ارزش آن نه فقط در گنبد تازهساختهشده یا شمار بازدیدکنندگان، بلکه در میزان تبدیل این مجموعه به کانونی برای پژوهش، آموزش، گفتوگوی فرهنگی و ارتباط با جهان سنجیده خواهد شد. خوی اکنون میتواند روایت خود از شمس را با اتکا به اسناد، پژوهش و برنامههای فرهنگی معتبر به مخاطبان معرفی کند؛ روایتی که در کنار احتیاط علمی درباره محل مزار، بر اهمیت تاریخی و فکری شمس و پیوند او با مولانا تکیه دارد.
شمس تبریزی برای ایران تنها یک نام در تاریخ عرفان نیست؛ او بخشی از میراثی است که امکان گفتوگو با جهان را فراهم میکند. اگر بارگاه تازه خوی بتواند میان معماری، کتاب، پژوهش، گردشگری و دیپلماسی فرهنگی پیوند برقرار کند، گشایش آن نه پایان یک پروژه عمرانی، بلکه آغاز مسیری تازه برای بازخوانی و معرفی میراث معنوی ایران خواهد بود.
