مهندس سعید ترابیان
کارآفرین
گردشگری دیگر صنعت «فروش مناظر» نیست. این گزاره، شاید بزرگترین چالش ذهنی برای سیاستگذاران و کارآفرینان سنتی ما در ایران باشد. ما سالهاست که درگیر «اقتصاد پسا-منظره» هستیم؛ دورانی که در آن، صرف داشتن کوه، دشت، یا بنای تاریخی، مزیت رقابتی محسوب نمیشود. مخاطب امروز گردشگری، برای «تماشا» سفر نمیکند؛ او برای «زیستن در یک روایت» سفر میکند.
باید گفت گردشگری تجربهمحور، دقیقاً همان «صنعت خلاق» گمشده در سبد درآمدهای ملی ماست. ما در این حوزه با یک شکاف بزرگ روبهروییم: سیاستگذار، گردشگری را «املاک و مستغلات» میبیند (هتلسازی و زیرساخت فیزیکی)، اما مخاطب، آن را «محتوا و معنا» میبیند.
۱ – بحران روایت در جغرافیای بکر
گردشگری ما دچار «فقدان روایت» است. زیبایی بصری، تنها یک «پیشدرآمد» است؛ چیزی که سفر را در ذهن مسافر مدرن ماندگار میکند، «معنا»یی است که به آن مقصد الصاق میشود. کارآفرینی در گردشگری خلاق یعنی مهندسی یک «تجربه» که از دل سنت، هنر، یا حتی سبک زندگی بومی بیرون کشیده شده است. وقتی شرکت نوپا نتواند به یک روستای دورافتاده، «هویت» ببخشد و آن را به یک «موقعیت تجربهگری» تبدیل کند، عملاً شکست خورده است.
۲ – سد راه نوآوری؛ مثلث موانع
در تجربهی زیستهی من در مدیریتهای کلان صنعتی، موانع ورود شرکتهای نوپا به این حوزه به یک عامل محدود نمیشود؛ بلکه با یک «مثلث موانع» روبهروییم:
دیوانسالاری: قوانینی که همچنان نگاهشان به گردشگری، کنترلگری است نه تسهیلگری.
فقر سرمایههای خطرپذیر: سرمایهگذاران ما هنوز هم ترجیح میدهند در حوزههای سنتی ملک و ارز سرمایهگذاری کنند تا در «اقتصاد تجربه» که بازگشت سرمایهاش وابسته به نبوغ خلاقانه است.
ضعف در بلوغ دیجیتال: ما هنوز درگیر خدمات پایهی رزرو آنلاین هستیم، در حالی که دنیا به سمت «شخصیسازی هوشمند سفر» حرکت کرده است.
۳ – چرا «تجربهگری» یک اقتصاد صادراتی است؟
آیا گردشگری تجربهمحور میتواند به یک «اقتصاد صادراتی» تبدیل شود؟ پاسخ یک «بله» قاطع است. ما در ایران، گنجینهای از روایتهای ناگفته، مناسک فراموششده و سبکهای زیست منحصربهفرد داریم. اگر بتوانیم اینها را در قالب «محصولات تجربهمحور» بستهبندی کنیم، نه تنها گردشگر داخلی، که گردشگر خارجی را به معنای واقعی «خریدار تجربه» خواهیم کرد. صادرات خدمات گردشگری یعنی تبدیل فرهنگ زیسته به کالا؛ و این دقیقاً همان چیزی است که قدرت نرم ما را در اقتصاد آینده تثبیت میکند.
۴ – الگوی جدید؛ فرار از کلیشهها
بزرگترین دروغ رایج کارآفرینی گردشگری در ایران این است که تصور کنیم «منابع طبیعی فراوان، بازار بزرگ میسازد». خیر. بازار بزرگ را «عناصر منحصربهفرد» میسازد. مخاطب امروز، «تجربهی زیستن در یک داستان» را میخرد. وقت آن است که سیاستگذاران و کارآفرینان، از «فروش اتاق و صندلی» به سمت «تولید محتوا و معنا» کوچ کنند. گردشگری خلاق، نه یک فعالیت جانبی، که موتور محرک تحول اقتصادی ماست.
