در نمایشگاه زنان و تولید ملی که در بوستان گفتوگو برپا شده، پشت غرفههای رنگارنگ صنایعدستی و پوشاک، روایتهایی از تلاش برای بازگرداندن یک کسبوکار به مسیر خودش شنیده میشود. در میان بازدیدکنندگانی که با کیسههای خرید میان غرفهها رفتوآمد میکنند، زنانی حضور دارند که سرمایه و زندگیشان را پای تولید گذاشتهاند. برخی از آنها همین امروز درگیر بدهی، بازار راکد و هزینههای در حال افزایشاند.
یکی از غرفهها به کارهای دستدوز چرمی اختصاص دارد؛ کیف پولهای کوچک و آینههایی با دوردوزی چرم که روی میزی کوچک زیر یکی از پنجرههای نمایشگاه چیده شدهاند. سازنده این آثار امیرعباس نام دارد؛ نوجوان ۱۷سالهای که حدود یک سال است چرمدوزی میکند و مبتلا به دیستروفی عضلانی دوشن است، بیماریای که بهتدریج عضلات اسکلتی را ضعیف میکند.
نوجوانی که با وجود بیماری، تولیدکننده شده است
مادر امیرعباس میگوید حرفه چرمدوزی را از فرزندش یاد گرفته و اکنون بخشی از کارهای سختتر تولید را برای کمک به او انجام میدهد. امیرعباس این هنر را در انجمن دیستروفی و در کنار دیگر افراد مبتلا به این بیماری فرا گرفته است. او تأکید دارد که ارزش واقعی چرمدوزی در دستدوز بودن آن است، نه دوخت با چرخ خیاطی، و کار دستی را حاصل صبر و علاقه میداند.
کارگاهی که جنگ آن را از پا انداخت
در غرفهای دیگر، رگالهایی پر از لباس کودکانه رنگی چیده شدهاند؛ محصولات کارگاهی که صاحب آن، خانم مرادی، پس از ۲۰ سال فعالیت برای ۱۸ خانوار محل درآمد بود. این کارگاه در ۹ اسفند بر اثر جنگ و اصابت موشک آسیب دید و امکان ادامه فعالیت در همان محل از بین رفت. بخشی از نیروهای این کارگاه، زنان سرپرست خانوار بودند که با حمایت یک مؤسسه خیریه و همکاری شهرداری منطقه ۷ در آنجا مشغول به کار شده بودند و با تعطیلی کارگاه، بیکار ماندند.
خانم مرادی از یکی از نیروهای خود، زنی به نام «عمهخانوم» یاد میکند که با اینکه فرزندی نداشت، سرپرستی دو فرزند برادرش را که در زندان است بر عهده گرفته. او میگوید تمام تلاشش این است که حداقل امکانات زندگی برای این نیروها فراهم بماند، حتی در شرایطی که خودش دیگر درآمد ثابتی ندارد.
بدهی ۴۰۰ میلیون تومانی و کارگاهی در پارکینگ
بر اساس گفتههای این تولیدکننده، حدود ۴۰۰ میلیون تومان چک برگشتی از مغازهداران بازار جمهوری در اختیار دارد؛ کسبهای که خودشان نیز توان بازپرداخت هزینهها را از دست دادهاند. شهرداری مکانی برای راهاندازی دوباره کارگاه پیشنهاد داده، اما هزینه اجاره آن قابل پرداخت نبوده است. اکنون وسایل و امکانات کارگاه در پارکینگ خانه یکی از آشنایان نگهداری میشود، فضایی با سقف کوتاه و بدون در و پنجره که امکان بهکارگیری نیرو در آن وجود ندارد و تنها خودش و مادرش در آن تولید میکنند.
«اینکه چک من برگشت خورده، دلیل نمیشود حقالزحمه نیروهایم پرداخت نشود.»
او میگوید حتی درآمد فروش محصولاتش در همین نمایشگاه نیز قرار است سه ماه دیگر به دستش برسد؛ فاصله زمانیای که در شرایط نوسان مداوم قیمتها، میتواند بخش بزرگی از سرمایه در گردش یک تولیدکننده کوچک را تحت تأثیر قرار دهد.
نمایشگاه زنان و تولید ملی در حالی برگزار میشود که بسیاری از غرفهداران، در کنار عرضه محصولات، با چالشهای مالی، افزایش هزینه تولید و کاهش قدرت خرید مشتریان دستوپنجه نرم میکنند. روایتهایی از این دست نشان میدهد بخشی از کارآفرینی زنان در این نمایشگاهها، بیش از فروش کالا، تلاشی برای بقای یک شغل و حفظ درآمد چند خانواده است.
