در ادبیات مرجع توسعه پایدار جهانی، وقتی از «گردشگری» سخن می‌گوییم، تصویر غالب در ذهن مدیران معمولاً معطوف به ساخت هتل‌های بزرگ، برج‌سازی‌های تجاری، ورود تورهای انبوه و انباشت سرمایه‌های کلان است.  اما تجربه‌ی تلخ و شیرینِ دهه‌ها توسعه در بسیاری از مناطق جهان و کشور ما نشان داده است که توسعه‌ی کالبدیِ صرف، لزوماً به بهبود کیفیت زندگی جوامع محلی گره نمی‌خورد.

امروز در مرزهای دانش مدیریت گردشگری برآمده از تازه‌ترین چارچوب‌های آکادمیک در حوزه‌ی گردشگری، پارادایم تازه‌ای متولد شده است؛ پارادایمی که به جای «بیشینه‌سازی صرف سود سهامداران»، بر «حل چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و زیست‌محیطی با ابزار بازار و گردشگری» تمرکز دارد.  این رویکرد که به «کارآفرینی اجتماعی در گردشگری» شناخته می‌شود، بر اساس یک مدل ساختاری پنج‌بعدی بنا شده است که واکاوی آن، نقشه‌ی راه نجات گردشگری مناطق مختلفی از ایران است:

 

 

     بعد اول: مأموریت‌محوریِ ساختاری (Mission-Driven Core)

در کارآفرینی اجتماعی، مأموریت جامعه‌محور، یک اقدام تشریفاتی یا مسئولیت اجتماعی حاشیه‌ای (CSR) نیست؛ بلکه «هسته‌ی مرکزی مدل کسب‌وکار» است.  پرسش بنیادین کارآفرین اجتماعی این نیست که «چگونه مسافر بیشتری بیاوریم تا درآمد بالا برود؟» بلکه این است که «چگونه جریان مسافر را به گونه‌ای هدایت کنیم که احیای بافت تاریخی، حفظ قنات‌های در حال مرگ، یا توانمندسازی زنان سرپرست خانوار تأمین مالی شود؟» این یعنی سود، هدف نهایی نیست؛ بلکه «سوختِ» پیشبردِ مأموریتِ اجتماعی است.

 

بعد دوم: مدل‌های هیبریدی و تاب‌آوری اقتصادی  (Hybrid Business Models)

بزرگ‌ترین هنر کارآفرین اجتماعی، حفظ تعادل بر لبه‌ی تیغ میان دو دنیای متفاوت است: از یک سو نباید مانند سازمان‌های خیریه وابسته به اعانه و بودجه‌های دولتی باشد (چون با تغییر دولت‌ها زمین می‌خورد)، و از سوی دیگر نباید مانند بنگاه‌های سرمایه‌داریِ خشن، اصالت و فرهنگ بومی را قربانی سودِ زودگذر کند.  مدل‌های هیبریدی (ترکیبی) با متکی بودن به جریان درآمدیِ خودِ بازار گردشگری (فروش خدمات اقامتی، بوم‌گردی، رویدادها و صنایع دستی)، استقلال مالی کسب‌وکار را حفظ کرده و درآمد حاصل را مستقیماً در بستر جامعه بازسرمایه‌گذاری می‌کنند.

 

بعد سوم: عاملیت و توانمندسازی جوامع محلی (Community Empowerment)

در نگاه سنتی، جامعه محلی یا «مصرف‌کننده حاشیه‌ای» است و یا «نیروی کار ارزان» برای هتل‌ها و رستوران‌ها.  اما کارآفرینی اجتماعی با پدرسالاریِ توسعه‌ای مخالف است.  در این مدل، اهالی بومی، «سوژه و مالکِ اصلیِ توسعه» هستند.  زنجیره ارزش به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که مهارت‌های دانشی، حقوقی و مهارتی به خودِ اهالی منتقل شود تا آن‌ها از جایگاه کارگرِ ساده، به سهامدارانِ ارزش‌آفرینِ زنجیره‌ی گردشگری ارتقا یابند؛ امری که جلوی مهاجرت نخبگان محلی به کلان‌شهرها را می‌گیرد.

 

بعد چهارم: نوآوری در تجربه و هم‌آفرینی ارزش (Value Co-Creation)

گردشگر در این الگوی مدرن، یک «مصرف‌کننده‌ی منفعل» نیست که تنها روی صندلی تور بنشیند؛ بلکه شریک معنایی سفر است.  مسافرِ نسل جدید به دنبال تجربه‌های اصیل و اثرگذاریِ واقعی است.  وقتی گردشگر در فرآیند احیای باغ‌ها، باززنده‌سازی صنایع دستی اصیل (همچون سفال و گلیم) و گفت‌وگوی بی‌واسطه با بومیان مشارکت می‌کند، گردشگری از حالتِ «نمایش‌های تصنعی و مسخ فرهنگی» خارج شده و به تجربه‌ای عمیق، انسانی و فرامرزی بدل می‌شود.

 

بعد پنجم: بازآفرینی زیست‌بوم و اثرات پایدار (Ecological & Social Impacts)

گردشگری انبوه غالباً پیامدهایی چون تخریب محیط‌زیست، بحران آب و «نشتی مالی» (خروج سود گردشگری از استان به مراکز پایتخت) به همراه دارد.  در مقابل، کارآفرینی اجتماعی به دنبال «گردشگری بازآفرین» (Regenerative Tourism) است؛ یعنی صنعتی که حضور مسافر در آن، نه تنها طبیعت و فرهنگ را تخریب نمی‌کند، بلکه منابع طبیعی را احیا کرده و نقدینگی را مویرگی به جیب کشاورز، صنعتگر، راهنمای بومی و خرده‌پایانِ محلی سرازیر می‌کند.

 

خبرنگار
نویسنده

خبرنگار

گزارش‌ها و یادداشت‌های خبرنگار در آوای گنج‌نامه.

۳۷ مطلب منتشر شده همه مطالب این نویسنده ←

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *