گاهی یک شهر، بیش از آنکه به بناها و خیابان‌هایش شناخته شود، به نام انسانی شناخته می‌شود که قرن‌ها پیش از آن عبور کرده و رد اندیشه‌اش از مرزهای جغرافیا گذشته است. خوی امروز در برابر چنین فرصتی ایستاده است؛ فرصتی به نام شمس تبریزی؛ عارفی که اگرچه خود در سایه نام مولانا کمتر دیده شده، اما در شکل‌گیری جهان فکری مولانا نقشی چنان مهم دارد که نمی‌توان تاریخ اندیشه و عرفان مولانا را بدون شمس فهم کرد. دانشنامه «ایرانیکا» نیز در بحث از تعالیم مولانا تصریح می‌کند که منابعی از دوره جوانی مولانا، پیش از دیدار او با شمس، در دست نیست و از شمس به‌عنوان مرشد عرفانی مولانا یاد می‌کند.

 

اهمیت خوی از همین‌جا آغاز می‌شود. درباره سرانجام زندگی و محل دفن شمس تبریزی در منابع تاریخی اختلاف‌هایی وجود دارد، اما خوی در میان مکان‌های منسوب به آرامگاه او، پشتوانه‌ای جدی و چندلایه از اسناد تاریخی دارد. «مجمل فصیحی» از قدیمی‌ترین منابعی است که مدفن شمس را در خوی ذکر می‌کند و در منابع دوره عثمانی نیز گزارش زیارت مزار شمس در خوی به‌وسیله سلطان سلیمان اول آمده است. اهمیت این گزارش زمانی بیشتر روشن می‌شود که بدانیم در سده دهم هجری، یعنی قرن‌ها پس از زندگی شمس، هنوز مکانی در خوی به عنوان مزار او شناخته می‌شده است.

 

این شواهد در سال‌های اخیر موضوع پژوهش دانشگاهی نیز قرار گرفته است. مقاله‌ای در «پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران» که اسناد داخلی و خارجی و به‌ویژه منابع عثمانی را بررسی کرده، نتیجه گرفته است که انتساب آرامگاه شمس به خوی «قابل پذیرش» است و فرضیه تعلق مناره موجود در خوی به آرامگاه شمس را تأیید می‌کند. این مطالعه همچنین وجود مکان‌های متعدد منسوب به شمس در نقاط مختلف را به‌عنوان مسئله‌ای پژوهشی بررسی کرده است. بنابراین، اگر قرار است از خوی سخن بگوییم، سخن دقیق این نیست که یک ادعای محلی را به جهان تحمیل کنیم؛ سخن دقیق‌تر این است که خوی برای انتساب آرامگاه شمس، پشتوانه‌ای تاریخی و پژوهشی جدی در اختیار دارد.

 

اتفاقاً همین‌جا یک نکته مهم وجود دارد: خوی تنها شهری نیست که نام شمس را با خود دارد. در قونیه نیز مجموعه‌ای با نام شمس تبریزی وجود دارد و قرن‌ها محل زیارت پیروان مولویه بوده است؛ اما حتی در پژوهش‌های تاریخی مربوط به همان مجموعه نیز تصریح شده که درباره اینکه این بنا آرامگاه واقعی شمس است یا «مقام» او، بحث ادامه دارد. یک پژوهش منتشرشده از سوی ناظر و پژوهشگر موزه مولانا در قونیه می‌گوید این مجموعه در قرن پانزدهم ساخته شده و درباره اینکه آیا واقعاً بر مزار شمس بنا شده یا تنها یک مقام نمادین است، اختلاف نظر وجود دارد.

در شبه‌قاره نیز مکان‌هایی با نام شمس تبریزی دیده می‌شود؛ اما اینجا نیز باید از اغراق پرهیز کرد. یک مقاله علمی منتشرشده در سال ۲۰۱۱ درباره مطالعات شمس تبریزی در شبه‌قاره تصریح می‌کند که در آن منطقه اطلاعات نادرستی درباره شمس رواج یافته و از جمله، باور به وجود آرامگاه شمس در مولتان را نادرست دانسته است.

بنابراین مسئله خوی را نباید در قالب یک رقابت تبلیغاتی با دیگر شهرها مطرح کرد؛ مسئله اصلی، مستندسازی، پژوهش و معرفی علمی است. حتی گزارش منتشرشده درباره پژوهش‌های اخیر «اندیشکده زریاب خوی» نیز از بررسی آرامگاه‌های منسوب به شمس در ایران، ترکیه، افغانستان، پاکستان و هند و گردآوری اسناد تاریخی، از جمله اسناد عثمانی، خبر می‌دهد.

اما چرا این همه اهمیت دارد؟ چون شمس تبریزی فقط صاحب یک مزار نیست؛ صاحب یک «روایت تمدنی» است. نام او بدون مولانا قابل فهم نیست و نام مولانا نیز بدون شمس بخشی از معنای خود را از دست می‌دهد. پیوند شمس و مولانا یکی از مهم‌ترین پیوندهای تاریخ اندیشه و ادبیات فارسی است؛ پیوندی که از قونیه تا جهان امروز امتداد پیدا کرده است. دانشنامه ایرانیکا نیز در بررسی فلسفه مولانا نشان می‌دهد که شماری از مضامین اساسی اندیشه مولانا، از جمله نسبت عشق، توحید و معرفت، در گفتار و اندیشه شمس جایگاهی اساسی دارد.

از این منظر، معرفی شمس به جهان، معرفی یک شخصیت تاریخی صرف نیست؛ معرفی بخشی از ظرفیت اندیشه ایرانی است. اگر ما از مشاهیر ادبی، فلسفی و عرفانی خود سخن می‌گوییم، هدف نباید صرفاً برگزاری یک مراسم، نصب یک تندیس یا ساخت یک بنا باشد. بنا زمانی معنا پیدا می‌کند که به یک «مقصد فرهنگی» تبدیل شود و مقصد فرهنگی زمانی اثرگذار است که پشت آن پژوهش، روایت‌پردازی، ترجمه، تولید محتوای بین‌المللی، برنامه‌های دانشگاهی، گردشگری و ارتباط مستمر با مراکز فرهنگی جهان قرار داشته باشد.

 

جهان امروز نیز فرهنگ را فقط در کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها جست‌وجو نمی‌کند. میراث فرهنگی می‌تواند به زبان گفت‌وگو میان ملت‌ها تبدیل شود. یونسکو در سال‌های اخیر بر نقش میراث فرهنگی و فضاهای تاریخی به‌عنوان بسترهای گفت‌وگوی میان‌فرهنگی تأکید کرده و آنها را مکان‌هایی برای شناخت تاریخ مشترک، تعامل انسان‌ها و افزایش فهم متقابل دانسته است. یونسکو همچنین فرهنگ و میراث را یکی از ابزارهای گفت‌وگوی میان‌فرهنگی معرفی کرده است.

 

از همین زاویه، شمس می‌تواند برای ایران یک سرمایه مهم در دیپلماسی فرهنگی باشد. دیپلماسی فرهنگی الزاماً پشت میزهای رسمی و در ساختمان وزارتخانه‌ها اتفاق نمی‌افتد. گاهی یک شاعر، یک عارف، یک کتاب، یک موزه، یک خانه تاریخی یا یک آرامگاه می‌تواند بیش از ده‌ها پیام رسمی، انسان‌ها را به گفت‌وگو نزدیک کند. یونسکو نیز در برنامه‌های مرتبط با جاده ابریشم، میراث، سفر و تبادل فرهنگی را از مسیرهای مهم گفت‌وگوی میان تمدن‌ها دانسته است.

 

گردشگری نیز از همین منظر فقط رفت‌وآمد مسافر و افزایش درآمد نیست. سازمان جهانی گردشگری سازمان ملل متحد سال‌هاست بر نقش گردشگری در ایجاد تعامل میان فرهنگ‌ها، گفت‌وگو و افزایش تفاهم میان جوامع تأکید کرده است. در ادبیات رسمی این سازمان، گردشگری یکی از عرصه‌هایی است که در ذات خود بر تعامل میان انسان‌ها و فرهنگ‌ها استوار است و می‌تواند به تفاهم و احترام متقابل کمک کند

در بیانیه مشترک گردشگری و فرهنگ یونسکو و سازمان جهانی گردشگری نیز بر ظرفیت گردشگری فرهنگی برای تقویت گفت‌وگوی میان‌فرهنگی و حمایت از میراث ملموس و ناملموس تأکید شده است.

بنابراین گردشگری ادبی را باید یک گام فراتر از گردشگری معمولی دید. گردشگری ادبی، گردشگر را فقط به یک منظره یا یک بنای تاریخی نمی‌برد؛ او را وارد یک روایت می‌کند. در خوی، این روایت می‌تواند از شمس آغاز شود و به مولانا برسد؛ از خوی به تبریز، از تبریز به قونیه و از قونیه به شبکه‌ای جهانی از علاقه‌مندان ادبیات فارسی، عرفان، تصوف و تاریخ اندیشه پیوند بخورد. چنین مسیری، اگر درست طراحی شود، می‌تواند به یک «کریدور فرهنگی» تبدیل شود، نه صرفاً یک مسیر گردشگری.

 

در این میان، سخنان اخیر مسئولان محلی نیز نشان می‌دهد که نگاه به شمس در خوی در حال عبور از یک پروژه عمرانی به یک برنامه فرهنگی و گردشگری است. استاندار آذربایجان‌غربی شمس را ظرفیتی برای معرفی خوی در سطح ملی و بین‌المللی دانسته و از تبدیل خوی به یکی از قطب‌های گردشگری فرهنگی و عرفانی منطقه سخن گفته است.

شهردار خوی نیز در برنامه‌های اخیر این شهر تأکید کرده که گشایش آرامگاه نباید صرفاً بهره‌برداری از یک پروژه عمرانی تلقی شود و می‌تواند به محور فعالیت‌های فرهنگی، پژوهشی و گردشگری خوی تبدیل شود.

اما گشایش آرامگاه پایان راه نیست؛ تازه باید از اینجا کار اصلی آغاز شود. خوی اگر می‌خواهد از نام شمس بهره فرهنگی و بین‌المللی ببرد، باید شمس را از «مقبره» بیرون بیاورد و به «روایت» تبدیل کند؛ روایتِ یک عارف ایرانی که اندیشه‌اش در شکل‌گیری یکی از جهانی‌ترین چهره‌های ادبیات فارسی، یعنی مولانا، اثر گذاشت. این روایت باید به زبان‌های مختلف ترجمه شود، در دانشگاه‌ها و مراکز مطالعاتی جهان بازتاب پیدا کند، به تولید فیلم و مستند و پادکست و کتاب منجر شود، در تقویم رویدادهای فرهنگی بین‌المللی جای بگیرد و خوی را به نقطه‌ای برای دیدار پژوهشگران، گردشگران ادبی و علاقه‌مندان شمس و مولانا تبدیل کند.

 

این همان جایی است که شمس می‌تواند از یک ظرفیت محلی به یک سرمایه ملی و سپس به یک سرمایه جهانی تبدیل شود. ایران فقط سرزمین نفت و گاز و معادن و بازار نیست؛ ایران سرزمین روایت‌های بزرگ انسانی نیز هست. اگر جهان مولانا را می‌شناسد، باید بداند پشت این نام جهانی، شمس تبریزی ایستاده است؛ و اگر برای انتساب آرامگاه شمس به خوی پشتوانه‌های تاریخی و پژوهشی وجود دارد، خوی باید بتواند این پرونده را با زبان علم، فرهنگ و دیپلماسی فرهنگی به جهان معرفی کند.

امروز شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که «آیا شمس را دیگران هم به شهر و کشور خود منسوب کرده‌اند؟» پاسخ این پرسش روشن است: مکان‌های دیگری نیز به نام یا منسوب به شمس وجود دارند و درباره اصالت برخی از آنها اختلاف و بحث تاریخی وجود دارد. پرسش مهم‌تر این است که کدام شهر می‌تواند روایت مستندتر، علمی‌تر و فرهنگی‌تری از شمس ارائه کند. پژوهش موجود درباره آرامگاه‌های منسوب به شمس، برای خوی پشتوانه‌ای قابل‌پذیرش بر اساس اسناد داخلی و خارجی و منابع عثمانی یافته است.

 

خوی اگر این فرصت را جدی بگیرد، می‌تواند کاری بیش از افتتاح یک آرامگاه انجام دهد: می‌تواند شمس را دوباره به متن گفت‌وگوی فرهنگی جهان بازگرداند. در آن صورت، مناره شمس دیگر فقط یک بنای تاریخی نخواهد بود؛ نشانی خواهد شد از اینکه ایران چگونه می‌تواند با تکیه بر میراث فکری و ادبی خود، با جهان سخن بگوید. این شاید یکی از اصیل‌ترین شکل‌های دیپلماسی فرهنگی باشد؛ دیپلماسی‌ای که نه با زبان قدرت، بلکه با زبان فرهنگ، شعر، عرفان و اندیشه سخن می‌گوید.

این نکته هم شایان توجه است که امسال مقامات محلی از برگزاری ۱۰ روز فرهنگی، هنری شمس و مولانا از ۷ تا ۱۷ مهرماه ۱۴۰۵ خبر داده اعلام کرده‌اند که آیین گشایش آرامگاه شمس تبریزی روز ۱۵ مهرماه برگزار می‌شود و خوی در این ایام میزبان مجموعه‌ای از برنامه‌های فرهنگی و هنری و گروه‌های مطرح موسیقی سنتی و مقامی کشور خواهد بود.

خبرنگار
نویسنده

خبرنگار

گزارش‌ها و یادداشت‌های خبرنگار در آوای گنج‌نامه.

۳۹ مطلب منتشر شده همه مطالب این نویسنده ←

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *